براى تو
پُر است خاطرم ز ماجراى تو * و باغ دل پر از ترانههاى تو
كجايى اى بهار دلنواز من ؟ ! * كه جان دهم چو برف در هواى تو
كهام ؟ چهام ؟ فقط دلم ، همين و بس * دلى كه مىتپد فقط براى تو
كهاى ؟ چهاى ؟ تو چنگ من ، تو عود من * چه گرم و دلنشين بود صداى تو !
تو آفتاب خانهء دل منى * ستارگان بخت من فداى تو
اگرچه همچو باد بازىام دهى * چو برگ بوسه مىزنم به پاى تو
خدا كند كه مرگ ، وقت آمدن * مرا به كام دركشد به جاى تو
سبو دشت سفالى
دلى از عشق خالى ؛ باورم نيست * بهار و خشكسالى ، باورم نيست
تهى مىگردد از آواز باران * سبو دشت سفالى ؛ باورم نيست
نسيمى نيست غير از آه و افسوس * ز امواج خيالى ؛ باورم نيست
گرفته چهرهاى از برگريزان * همه گلهاى قالى ؛ باورم نيست
ز الوان وجود اين زمانه * بهجز رنگ زلالى ؛ باورم نيست
غم و درد مدامم گر كه روزى * نباشد در توالى ؛ باورم نيست
تنهاترين برگ
پيوسته تا با آرزوهايم گلاويزم * در كنج خلوتهاى تبدار و غمانگيزم
هر شب به شوق عشق مىبندم بساطم را * تا صبح با افسانهاى ديگر بپاخيزم
از كينه خالى ، وز شميم مهر سرشارم * پيمانهء پرخندهام ، كز اشك لبريزم
گشتم ، ولى پيدا نكردم مهربان يارى * تا قطره ، قطره هستىام را پاى او ريزم
آيا كسى بيراههام را راه خواهد برد ؟ ! * تا كى در اين ويرانهها با خويش بستيزم ؟
غمواژههايم را زدم آتش كه در توفان * فانوس شعرم را ز برج درد آويزم