گل شببوى دشت تنهاييم * اوج پرواز در پگاهم باش !
عاشقى رسم من ، گناه من است * شعلهء سركش گناهم باش !
جان من را بگير و در عوضش * لحظهاى چند آنچه خواهم باش !
تب
تمام شب سراپاى وجودم * درون آتشى بىشعلهاى سوخت
تن رنجور من را درد تا صبح * چو نقشى در ميان بسترم دوخت
*
تمام شب خيال خستهء من * مرا در ورطهء گرداب مىديد
كوير تشنهء لبهاى خشكم * حضور ابرها را خواب مىديد
*
تمام طول شب ، گلهاى پرده * مرا بازيچهء خود كرده بودند
گهى من روى پرده در تلاطم * گهى گلها به روى پرده بودند
*
تمام شب جدالى سخت و سنگين * ميان سقف و جسم خستهام بود
در و ديوارها مانند بختك * به روى چشمهاى بستهام بود
*
سحر آمد ، نسيمى نرم و دلكش * نوازش داد جان و پيكرم را
به ياد آورد آن آرامش صبح * نوازشهاى دست مادرم را
خواهش كوير
من كويرم ؛ پر ز سوز و التهاب * سرزمين ازدحام آفتاب
بىتپش ؛ بىسايه ؛ بىرنگينكمان * خالى از رنگ بهاران و خزان
منگريد امروز بر عريانىام * آخر از ديروزها قربانىام