تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
گل شب‌بوى دشت تنهاييم * اوج پرواز در پگاهم باش ! عاشقى رسم من ، گناه من است * شعلهء سركش گناهم باش ! جان من را بگير و در عوضش * لحظه‌اى چند آنچه خواهم باش !

تب

تمام شب سراپاى وجودم * درون آتشى بىشعله‌اى سوخت تن رنجور من را درد تا صبح * چو نقشى در ميان بسترم دوخت
*
تمام شب خيال خستهء من * مرا در ورطهء گرداب مىديد كوير تشنهء لب‌هاى خشكم * حضور ابرها را خواب مىديد
*
تمام طول شب ، گل‌هاى پرده * مرا بازيچهء خود كرده بودند گهى من روى پرده در تلاطم * گهى گل‌ها به روى پرده بودند
*
تمام شب جدالى سخت و سنگين * ميان سقف و جسم خسته‌ام بود در و ديوارها مانند بختك * به روى چشم‌هاى بسته‌ام بود
*
سحر آمد ، نسيمى نرم و دلكش * نوازش داد جان و پيكرم را به ياد آورد آن آرامش صبح * نوازش‌هاى دست مادرم را

خواهش كوير

من كويرم ؛ پر ز سوز و التهاب * سرزمين ازدحام آفتاب بىتپش ؛ بىسايه ؛ بىرنگين‌كمان * خالى از رنگ بهاران و خزان منگريد امروز بر عريانىام * آخر از ديروزها قربانىام