در پيش خدنگ حادثات دهر * ستوار چو حلقههاى خفتان باش
بر ضربت پتك گردش ايام * پرتاب و توان بسان سندان باش
بر تارك رنج چرخ ، شو زوبين * برگوى غم زمانه چوگان باش
مينوش زلال چشمهء دانش * در ظلمت جهل ، آب حيوان باش
در حضرت بخردان و دانايان * سر بر كف و گوشدار فرمان باش
دُرّ عدن و شبه مدان همسنگ * بر لعل و خزف قياس و ميزان باش
فرهنگ و هنر نگاهبانى كن * دلدادهء ميهن خود ايران باش
از بهر غلاف سينهء دشمن * چون خنجر آبداده عريان باش
بينوش نصيحتى ز « شهنازى » * اندر ز مرا به جان گروگان باش
يا زنده بزى به فخر و آزادى * يا در دل خاك تيره پنهان باش
اى ماه
گونهات ، ماهتاب را ماند * دامنت ، چين آب را ماند
جلوهء گيسوان زرّينت * تابش آفتاب را ماند
تكمهات روى موج پيراهن * ناشكسته حباب را ماند
دوشت از زير چادر آبى * برف در ماهتاب را ماند
سرخى چهرهات ز آتش شرم * رنگ جام به شراب را ماند
چشم مخمور نازپرور تو * مستِ آلوده خواب را ماند
كلك « شهنازى » از غمت اى ماه * اشكريزان سحاب را ماند
بگذرد
ماهرويا ، شادى و غم بگذرد * صبح و عشرت ، شام ماتم بگذرد
زشت و زيبا ، رنج و راحت ، نيش و نوش * درد و درمان ، زخم و مرهم بگذرد
چند در انديشهء بيش و كمى * آدمى را ، بيش يا كم بگذرد