درج گهر
لعل لب تو ، تنگ شكرريز ديگرست * شعر تر تو ، عطر دلاويز ديگرست
بس نغمه و ترانه كه آيد به گوش دل * اين نغمهها ، ز ساز دلانگيزه ديگرست
ديديم عقدههاى فروزان به سينهها * اين دانهها ، ز دُرج گهريز ديگرست
هر جام ، مستى دگرى مىدهد به جان * اين نشئهها ، ز ساغر لبريز ديگرست
فرهاد ما ، ز تيشهء ديگر زند به كوه * شيرين ما ، ز خسرو پرويز ديگرست
بسيار شعر دلكش و شيوا سرودهاند * آنهاست چيز ديگر و اين چيز ديگرست
صد چشمه زير « سايهء عمر » تو گل كند « 1 » * باغ تو ، بوستان طربخيز ديگرست
« شهنازيا » كميت تو لنگ است و ره دراز * راه « رهى » ز ناوك مهميز ديگرست
فراخناى آفرينش
در پس پرده ، فروخفته بس اسرار نهان * هركسى را سوى ايوان حرم راه نيست
سرسرى نيست سراپردهء گردون بلند * اى كه در چشم تو جز برشده خرگاهى نيست
* * *
بيكران قلزم ژرفى است جهان * دوش هر موج چو تابوت روان افلاكى
غرقه و ملعبه جنبش ذرّات وجود * كرهء ارض چو ناچيزترين خاشاكى
* * *
از سر چرخ فرا راه ديار معنى * كهكشان با همه اجرام بود فانوسى
آتشين حلقه منظومهء شمسى به سپهر * چون درخشنده حبابى است بر اقيانوسى
* * *
اين همه ميخ فروزنده بنام اختر * كه شب تيره به ديباى فلك كوبيده
اشكهائى است كه از چشم روانهاى سر * غم هجر به دامان فضا غلتيده
هامش
( 1 ) - سايه عمر نام مجموعهء شعر رهى معيرى است .