موفّق گرديد . »
شهنازى در سرودن شعر از توانائى برخوردار بود و اشعارش داراى مضامين لطيف مىباشد و آثارش در روزنامهها و مجلههاى تهران و گيلان طبع و نشر شده است .
نسيم زلف - فروغ چشم
دلم ربوده ز راهى ، دو حلقه چشم سياهى * بيك اشارت ابرو ، به نيم غمزه نگاهى
بريخت خون دل من ، ز نوك خنجر مژگان * بسوخت خرمن عمرم ، ز تاب شعلهء آهى
چه برشد از من مسكين ، به غير ناله صفيرى ؟ * چه سر زد از من بيدل ، به غير عشق ، گناهى ؟
شهيد عشق تو هرگز ، به حشر ، عرضه ندارد * نه خون ديده ، دليلى ، ز سوز سينه ، گواهى
چه باده ريخت به جامم ؟ چه تشنهء ريخت بجانم ؟ * نسيم زلف پريشى ، فروغ چشم سياهى
كتاب جهان
زمين را به كوشش ، شخودن بيايد * ره رود ، در ده ، گشودن ببايد
دل كوهساران تن كشتزاران * دريدن ببايد ، درودن ببايد
به بازوى علم آهنين تيشهء عزم * به كوه و به كان ، آزمودن ببايد
به كاويدن دشت و افشاندن بذر * به توليد كشور ، فزودن ببايد
بدست عمل ، گرد نوميدى و غم * از آئينهء جان زدودن ببايد
كتاب جهان را به نيروى بنيش * ز هر صفحه پندى ربودن ببايد
چو مهر درخشان بتابد به صحرا * به خاكش ، رخ از مهر ، سودن ببايد
چو باران فروريزد از بام گردون * بلندآسمان را ستودن ببايد
چو امواج دريا به جنبش درآيد * پيام زمانه شنودن ببايد
همىگويدت جنبوجوشى بنا كن * گرت زندگانى و بودن ببايد
دل توست سرچشمهء نور يزدان * تو را پرتو دل نمودن ببايد
اثر از خودانگيز تا روى خاكى * كه در زير خاكت نمودن ببايد