هنوز درب سراى تو مىزنم بوسه * هنوز در گل شوريده ، رويش آغاز است
هنوز از كرمت سبزه مىكند لب تَر * هنوز راه اميدم بهسوى تو باز است
هنوز بىتو خيال مشوّشى دارم * هنوز در سر « شوريده » شور پرواز است
سرفصل آغازم چه شد ؟
در حصار غم اسيرم ، بال و پروازم چه شد ؟ * آن پر پرواز و آن پرواز شهبازم چه شد ؟
راه تدبيرى ندارم ، برده تقديرم چنين * آه از اين آواى غم ، اى بُغض ! آوازم چه شد ؟
كاش از مادر نمىزادم براى سرنوشت * كى سحر دارد شبم ، سرفصل آغازم چه شد ؟
مىكشم تصوير شيرين حبيبان روز و شب * آه و حسرت شد نصيبم ، قصّهپردازم چه شد ؟
فكر اين دلواپسىها كرده بس ديوانهام * خون دل مىبارد از چشمم سببسازم چه شد ؟
حسرت ايّام آزادى كشم نقش خيال * از طلوع غم چه گويم ، صبح اعجازم چه شد ؟
از دعاى خود نمىبينم اثر ، صاحبدلان ! * يك وساطت پيش پير خويش ، تا بازم چه شد ؟
با سرانگشت خيالم مىكشم تصوير پَر * سنگ غم بشكستهبالم ، بال پروازم چه شد ؟
درد دل تا چند بايد كردنم با اين قفس ؟ * سنگ مىگريد به حالم ، ماه طنّازم چه شد ؟
گشتهام « شوريده » از بخت بد دوران فلك * پس دعاى صبح و شامم ، محرم رازم ! چه شد ؟
خانه برانداختهاى
آتش عشق عجب در دلم انداختهاى * خانهآباد ! مرا خانه برانداختهاى
لب خود مىگزد آن پسته لب از حسرت تو * پا به گل سرو چمن را ز قَدَت ساختهاى
از دلم بىخبرم ، تا كه شبيخون زدهاى * هان چهسان لشكر خود بر دل من تاختهاى
عرقآلود رُخت ديد ، خجل ابر بهار * كه ز سيلاب رُخش خانه برانداختهاى
خجل از روى تو خورشيد و مه گردون شد * آفتابيست كه رنگ از رخ او باختهاى
آتشى را كه تو در خرمن جانم زدهاى * جان تفتيدهام از عشق چه بگداختهاى
اين جواب غزل صائب شيرينسخن است * « خبر از خويش ندارى كه چه پرداختهاى »