به تاريخ گر خواندهاى ، دانيى * مر اين قوم را پيشه بودى شغب
« اشدّ نفاقا و كفرا » « 1 » و جهل * نه فرمود اندر نُبى پاك ربّ ؟
همه مردمى متّكى بر شتر * مباهى به مال و به آل و نسب
گروهى همه دزد و بىآبرو * همهء تخمهء ظلم و جهل و غضب
سخنشان ز سيف و ز رُمح ز رَمى * لقبشان ابو جهل يا بو لهب
چه كردند با آل فخر البشر * همين مردمان عراق كرب
مرا بس از اين جنس شرم است و عار * مرا بس از اين نوع آيد عجب
نه بغداد خود نامكى پارسيست * كه « داد » آفريدهست و « بغ » هب رب
عراق از « اراك » است اى خيرهسر * و خود دجله از « تِگره » « 2 » دارد لقب
نبودى اگر طاق كسرى در آن * نرستى در آن شورهء ظلم ، حب
نبودى اگر خاك سلمان پاك * نيرزيدى آن خاك بارى حطب
دو صد لعن بر حرب و هيجا كه بود * همه نكبت و محنتى را سبب
رباعيّات
اسفند گذشت و باز خرداد گذشت * اى داد ! كه سالها به بيداد گذشت
دورى كه نداشتيم ، بىباده گذشت * عمرى كه نكردهايم ، بر باد گذشت
* * *
در ناز نسيم يك سحر باز شديم * با گلها دوباره آغاز شديم
چون نوبت پنجروزهء عطر گذشت * در غربت ابر ، بال پرواز شديم
* * *
ناگاه به دشتها سرازير شديم * با ريشهء صد گياه درگير شديم
هامش
( 1 ) -« الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا . . . ». ( توبه / 97 )
( 2 ) - در كتيبهء داريوش در بيستون ، دجله" Tigra "خوانده شده است . اين واژه امروزه در فارسى به صورت تيغ و تيز و تير مانده است .