از نامهها
به سه انگشت نازنين خودت * « به دو انگشت كاغذم درياب » « 1 »
به يكى خطّ پرنيانى خويش * نخ اوهام را دوباره بتاب
به همان چشمهاى نازآلود * يكدو روزى به جاى من مىخواب
در بهارى كه در پىاش مهر است * پيش از آذر به خانهام بشتاب
بعد از آن شعرها ، دوات دوات * بعد از آن قصّهها ، كتاب كتاب
آذرخشم خيال ماندن نيست * تو كه مهرى ، بر اين خرابه بتاب
نامه
. . . خُب امسال چه ؟ . . . خودت خواستى . . .
شنيدم اين اواخر از كوره درمىروى ! . . .
و از خوابها و داستانهايت بگو . . .
امسال پاييز و زمستانم چسان بود ؟ * آن را كه مىگفتى و مىديدى همان بود
شعرى ز بارانهاى بىپايان نگفتم * هرچند در اعماق جان ابرى كلان بود
يادى ز ياران كهن چون مىنكردم * « اذكر كمى » « 2 » مىخواندم و اشكم روان بود
از دوستان جز دشمنى چيزى نديدم * ديگر به ياد دوستان چون مىتوان بود
روز و شبى مىسوختم از آتش ياد * و آنگاه باد سرد من از آب و نان بود
بس سال ، شيرم نىسواران را نترساند * بس سال ، بهتر سال ، بس معناندان بود
امسال امّا اخمكى كردم به احمق * بر اكمهاى از چون منى اين ناروان بود
هرزى درآييد و فروماليدمش گوش * موشى نشايد ، موسى جان را زيان بود
داود ، دانش و آنگه جالوت جهالت ؟ * گولى چنو خود را چو غولى در گمان بود
با رستم جان ديو بدفوزى چه سنجد ؟ « 3 » * گيرم فلان بن فلان بن فلان بود
هامش
( 1 ) -به يكى نامهى خودم درياب * به دو انگشت كاغذم درياب( خاقانى )
( 2 ) -« فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ ». ( بقره / 74 )
( 3 ) - سنجد در ضمن اسم ديوى است .