چون رفت بهار و باد پاييز وزيد * ديديم ميان باغها پير شديم
* * *
خرداد به آراى يك نسيم از رويم رفت * بويى ز تو داشت از سر كويم رفت
مانند گلى كه چيده بودم امروز * گفتم كه زمانكيش مىبويم . . . رفت
* * *
در منظر ابر بال پروازى كو ؟ * در معبر بادسوز آوازى كو ؟
با يار چو بادهء كهن در كُنجى * در عصر بهار پچپچ رازى كو
به يادم نماندهست چيزى
هم از تپهء پامچال
به يادم نمانده است چيزى
هم از دشت سوزان سوسن
نه ! چيزى به يادم نماندهست
* كجا ديده بودم ، مگر عمر من خواب بود ؟ !
نمىدانم اينجا كه مانده ، از آنجا كه راندهست ؟ !
و از كاروانى كه از شهر باران سفر كرده بود
كه آبى به صورت فشانده ؟
* نه ! چيزى به يادم نماندهست از صورت سالها
و از معنى خوابهايى كه چون فرصت عمر باريك بود
و حتّى نمىدانم آنجا هلودارها را چه كردند
و آلوچهء آنسوى چاه را . . .
و در سالهايى كه يك سار هم پر نزد از درخت حكايت
چه روييد ؟