باللّه كرايم كى كند با سگ چخيدن * يك ماه نورافشان و صد سگ عوكنان بود
*
امسال ، امّا ، شعر جانسوزى نگفتم * هرچند نوزم عشق پيرارين به جان بود
شعرى اگر گفتم ز رؤياهاى خاموش * از جنگل و از جادههاى بىنشان بود
ز آن مه كه از اعماق مىپيچيد در كوه * در چشم من جادوى جاويد جهان بود
از خوابهاى سرد ايرانهاى پرباد * كز هر شكوفه دارم آنجا ارمغان بود
*
گر مُجملى از هر مفصّل بايدت گفت * امسال گويا اول آخر زمان بود
از اين نبهره مردمان چيزى نگويم * جانم به لب آمد از آن ، كم عين جان بود
*
از پاركهاى بىدروپيكر نگفتى * از مه كه مىتابيد و از مه كه وزان بود
« آن روزها هر گوشه رازى داشت » « 1 » آرى * آن گوشهها چون رازها ديگر نهان بود
« سيروس در اعماق » « 2 » را آخر چه كردى * هشتم بميرد ، اين سزاى ناكسان بود
بدرود تا آغاز و پايانى دگربار * گر از خداى بىكران - زُروان - زمان بود
در نفثة المصدور پُردردى چنين تلخ * شايد اگر ايطائكى يا شايگان بود
نشانه
بوى بهار مىدمد از هر ترانهات * پرغنچه باد ! چون دل خرداد خانهات
آراسته به بارش سرريز يك غروب * چون آبشار ، موى تو بر روى شانهات
پاييز از شكوه تو در باغها گريخت * پرعطر باد ! كوچهء تنگ زمانهات
آنسان كه خُلق و خوى تو با رمز و راز بود * آواز باد گفتوگوى عاشقانهات
چون لحظه در ركاب تو رفتيم تا ابد * با گل سوار هر نفس بىكرانهات
هامش
( 1 ) - مصراعى از فروغ فرّخزاد .
( 2 ) - اسم داستانى از شاعر .