دل غربتسرشت
تو از احساس من طرفى نبستى * دل غربتسرشتم را شكستى
چه مىشد اى پرستوى شهادت * به سقف سرنوشتم مىنشستى ؟ !
از زبان يك شهيد
تصوير مرا از قفس قاب درآور
بر شاخهء خشكيدهء يك سرو بياويز
تا از نگهام قصّهء پرواز بخواند
صد فوج كبوتر
تا بازهم آواز بخواند
انبوه شباويز .
طرح
زيبايىها را
با عيار چشم تو
مىسنجيم .
چشم تو را با چه عيارى ؟