بلندآوازه
ز عصمت نام نيكو گر به شهرت مىبرد يوسف * بلندآوازگى از فرط قدرت مىبرد يوسف
شود مسجود ماه و خور ، به عهد كودكى ، آرى * كه آثار جلالت از صباوت مىبرد يوسف
خطابخشى بزرگان را سزاوار است در عالم * كه از اخوان ز دل زنگ كدورت مىبرد يوسف
مطيع امر حقّ شو ، طالب عزّت اگر هستى * مقام قرب حقّ را چون ز طاعت مىبرد يوسف
مشو غافل ز ياد دوست در تنگى و در وسعت * به زندان همچو شاهى سر به راحت مىبرد يوسف
ز تقوا نام نيكو كسب كن از بهر خود ، زيرا * به گيتى نام از درك فضيلت مىبرد يوسف
رسى چون بر مقامى در جهان ، بر زيردستان بين * كه در شاهى به اهل مصر رأفت مىبرد يوسف
به ساقىِّ عزيز مصر زآنرو چيره شد نسيان * كه جز حقّ پيش غيرى عرض حاجت مىبرد يوسف
پس از هر عُسر چون يُسرى پديد آيد به هر كارى * عزيزى را به عالم بعد عسرت مىبرد يوسف
به عالم هر نشيبى با فرازى مىشود توأم * پس از زندان ، جلالِ تخت و عزّت مىبرد يوسف
به « رنجى » پيروم در اين غزل « شاهد » كه مىگويد * « بهسوى مصر كالاى ملاحت مىبرد يوسف »