تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧

به مناسبت روز پرستار پرستار

به تو اى خادم مردم ، پرستار ! * ز من بادا درود و حمد بسيار تويى سرشار از عشق و محبّت * تويى پرعاطفه ، پرمهر و رحمت چه خواهد كرد آن جرّاح پربار * بدون تو براى شخص بيمار منم همدرد تو ، قدر تو دانم * تو را در عمق قلب خود نشانم بود روزت مبارك ، شاد باشى * ز غم‌هاى زمان آزاد باشى

قصد طلاق

تو را من دوست مىدارم تو را تا آسمان‌ها ، كهكشان‌ها دوست مىدارم نگاهم را نمىفهمى ؟ مگر قلبم نمىگويد ، تو را من دوست مىدارم * مگر قلب تو از سنگ است ؟ تو را با من سرِ جنگ است دلم تنگ است ، دلم تنگ است دل تنگم شده پرشكوه از اين بىوفايىها . * مگر غير از صفا چيزى ز من ديدى ؟ گناهم چيست از من زود رنجيدى ؟ تو از چشمان پرمهرم چه فهميدى ؟ كه با من اين‌چنين ناسازگارى را بنا كردى ؟ مرا با حال زار خود رها كردى ؟