تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
غنچه‌لبى و ماه‌رو * غنچه دهان من تويى در چمن پر از گلم * سرو چمان من تويى وقت غزل سرودنم * طبع روان من تويى

روزگار جوانى

خوش آن دم كه در روزگار جوانى * ز لب‌هاى گل‌بوسه‌ها مىگرفتم چو از عطر گل‌بوسه‌ها مىشدم مست * در آغوش گرم تو جان مىگرفتم
*
خوش آن دم كه در گوشهء باغ خانه * برايم تو شعر وفا مىسرودى در اعماق اشعار آغشته با مهر * مرا مىستودى ، مرا مىستودى
*
خوش آن دم كه دستان همچو بلورت * به گاه نوازش سر شانه‌ام بود و من شاد بودم كه دست نوازش * اگر بود دستان جانانه‌ام بود

ره بىپايان

هيچ‌كس را به جهان لذّت جاويدان نيست * آنچه آموخته‌ام يك‌ره بىپايان نيست نيك يا بد گذرد عمر ، ولى مىدانم * لذّت زندگى امّا به‌جز از احسان نيست غم بيهوده چرا ، شكوه چرا چون دانم * خدمت و حسن عمل نزد كسى پنهان نيست شاهدى دوش به بالين من آمد گفتم * غير عنّاب لبت درد مرا درمان نيست ديده‌ام شام و بن و لندن و پاريس و هلند * ليك جايى به جهان خوب‌تر از ايران نيست گفتمش حرف تو با ما چه بود ، گفت « سعيد » * بعد ما اى رفقا شير در اين ميدان نيست