غنچهلبى و ماهرو * غنچه دهان من تويى
در چمن پر از گلم * سرو چمان من تويى
وقت غزل سرودنم * طبع روان من تويى
روزگار جوانى
خوش آن دم كه در روزگار جوانى * ز لبهاى گلبوسهها مىگرفتم
چو از عطر گلبوسهها مىشدم مست * در آغوش گرم تو جان مىگرفتم
*
خوش آن دم كه در گوشهء باغ خانه * برايم تو شعر وفا مىسرودى
در اعماق اشعار آغشته با مهر * مرا مىستودى ، مرا مىستودى
*
خوش آن دم كه دستان همچو بلورت * به گاه نوازش سر شانهام بود
و من شاد بودم كه دست نوازش * اگر بود دستان جانانهام بود
ره بىپايان
هيچكس را به جهان لذّت جاويدان نيست * آنچه آموختهام يكره بىپايان نيست
نيك يا بد گذرد عمر ، ولى مىدانم * لذّت زندگى امّا بهجز از احسان نيست
غم بيهوده چرا ، شكوه چرا چون دانم * خدمت و حسن عمل نزد كسى پنهان نيست
شاهدى دوش به بالين من آمد گفتم * غير عنّاب لبت درد مرا درمان نيست
ديدهام شام و بن و لندن و پاريس و هلند * ليك جايى به جهان خوبتر از ايران نيست
گفتمش حرف تو با ما چه بود ، گفت « سعيد » * بعد ما اى رفقا شير در اين ميدان نيست