سعيدنژاد كه در شعر از تخلّص « سعيد » استفاده مىكند ، از صداى گرم و خوشى نيز برخوردار است و در جوانى تا زمان حيات استاد تاج اصفهانى از محضر وى دستگاهها و آوازهاى ايرانى را فراگرفت و هماكنون نيز گاهى در محفل دوستان زمزمه مىكند .
نمونههاى زير از شعر اوست :
رسم عشق
تا كه از پروانه رسم عشق را آموختيم * بهر بزم ديگران چون شمع خود را سوختيم
همچو نى از ريشهها و بندبند جانمان * در دل دلمردگان ، ما سوز عشق آموختيم
بر تن بىمايگان جاهل و عارى ز علم * جهدها كرديم تا زيبا قبايى دوختيم
مدّعى مىگفت : نقد جانت ارزان دادهاى * گفتمش : خاموش ! كان را پربها بفروختيم
عمر خود را كى تبه كرديم با ترويج علم * ما كه نور معرفت در سينهها افروختيم
عشرت دنيا براى همچو ما بادا حرام * ما براى آخرت بس توشهها اندوختيم
بهر تعليم جوانان وطن ما هم « سعيد » * شاد و خرسنديم اگر در عين خامى سوختيم
لابهلاى گل « 1 »
چون پا نهم به شوق به دولتسراى گل * سرشار مىشوم ز شعف در فضاى گل
با چشم مهر مىنگرم برگهاى گل * « من عاشقم به رنگ و به لطف و صفاى گل
جان مىدهم چو بلبل بيدل براى گل » * از من به گلفروش و دلآرا صد آفرين
از گل پيامهاى محبّت من حزين * بگرفتهام كه هست بيان من اينچنين
« تا حال پاى گل شده طىّ عمر و بعد از اين * مىافكنم بساط طرب را به پاى گل »
گه بارها رسيده ، به دستم ز خار نيش * باكى ندارم ار كه بود از هزار بيش
هامش
( 1 ) - شعر فوق تضمين غزلى از شاعر توانا « جمشيدى » شاعر بذلهگوى اصفهانى است .