به مناسبت ميلاد حضرت مهدى ( عج )
پيك شهنشاه دى درآمدم از در * نامهاى آورد سربهمُهر و مُعطّر
صفحهء آن نامه را گشودم و ديدم * كرده خطابى كه اى غنوده به بستر
خيز و بخوان مدح شاه و بزم بيارا * باده بده گل بريز و فرش بگستر
حضرت ايزد نموده حجّت خود را * ظاهر و باهر به تخت گنبد اخضر
عيد تولّد رسيده شاه جهان را * جمله مزيّن كنيد دكّه و مَعبر
اى ز تو رونق گرفته چرخ نُه افلاك * و ز قدمت سطح ارض گشته مُخضّر
تا تو به دنيا قدم ز مهر نهادى * شاهد هستى گرفت زينت و زيور
رحمت ايزد نمود روى از يراك * خاك تو با آبِ رحمت است مخمّر
نعمت اوّل رسيد و اوّلِ نعمت * بر همه خلق از وجود تو يكسر
قامت زيباى تو نمود قيامت * كز قدمت اين جهان شده است منوّر
ياسمن و سنبل و بنفشه و لاله * جمله ز بوى تو گشتهاند معطّر
گلشن و گلزار و بوستان و گلستان * از تو گرفتند زيب و زينت ديگر
هركه تولّات جُست گشت سرافراز * هركه تبرّا نمود گشت به اختر
دينِ نبى گشته خار در نظرِ خلق * همّتى اى سرو باغ حيدر و صفدر
ننگ بر اين منكرانِ دونِ سيهدل * كز يَم حُبّت نبرده دانهء گوهر
كور شود ديدهاى كه در برِ خورشيد * بيند و گويد كه نيست شمس منوّر
كار ديانت فتاده در كف جهّال * يا كه بسى قاضيانِ حادثهپرور
تا نستانند رشوه حكم نگردد . . . * صادر و مشتق ز مصدرانِ مضمّر
معنى آزادى اين شده است در انظار * زن برود لخت در مجالس و معبر . . .
جرأت اظهار حق و نشرِ حقيقت * نيست كسى را مگر كه بگذرد از سر
دلخوشىِ طالبان راه ديانت * ذاتِ شهنشاه عادل است و مظفّر
يكتن واحد ميانِ اين همه گمراه * معجزهآساست كار شاه دلاور