هلا ! به خواب هوس رفتگان به پا خيزيم * از اين سياهى مُمتدّ به نور بگريزيم
هلا ! نه گاهِ درنگ است ، راه بايد رفت * بهسوى چشمهء عفو إله بايد رفت
هلا ! هلا ! كه دگر خواب و بىخيالى بس * به پشتِ ميلهء محبس شكسته بالى بس
آتشكده
دستى كه جنون به جام ما مىريزد * آتشكدهاى به كام ما مىريزد
ترسم كه به آتش بكشد دفتر عشق * اين شعله كه از كلام ما مىريزد
تشنهكام
تو اى نور زلال ناب ، دريا * تو اى آيينهء مهتاب ، دريا
كويرم ، شورهزارم ، تشنه كامم * مرا با جرعهاى درياب ، دريا !
گل جنون
بيابانى شدن انديشهء من * طريق گردبادى پيشهء من
قلمرو در قلمرو ، بيشه بيشه * جنون گل مىكند از ريشهء من
الفباى شهادت
مرا بر آتش بيداد دادند * غبارم را به دست باد دادند
به من از روز اوّل در دبستان * الفباى شهادت ياد دادند
قدرت پرواز
شبى در خلوتم آواز دادند * مرا ره در حريم راز دادند
به برق يك نگاه آسمانى * دلم را قدرت پرواز دادند