ناى غريبانهاى كه از غم غربت * بغض گلوگير انتظار گرفته
پاى به دامن چو كوهسار كشيده * از در و دشت و دمن كنار گرفته
لالهء سرخى كه از كرامت دوران * داغ سياهى به يادگار گرفته
شوق جنون
آينهام ظلمت غبار نگيرد * گَردِ تعلّق ز روزگار نگيرد
شوق جنون مىكشد مرا به بيابان * عاشق ليلى دمى قرار نگيرد
لالهء روشن بود نشان دل من * سينهء سينا بهجز شرار نگيرد
دارِ انا الحقّ به دوش مىكشم عمريست * مرد به دوشش به غيرِ دار نگيرد
نقش همه شستهام ز سينه كه در عشق * آينه جز عكسِ روىِ يار نگيرد
خواب و بىخيالى بس !
سرى به سجدهء مُهر خدا نياورديم * دوگانه سوى يگانه بهجا نياورديم
نَفَس به نَفس زديم و همه حرام گذشت * به خورد و خواب رسيديم و صبح و شام گذشت
در اين سراچه نشستيم و عمر ما طىّ شد * به فرودين نشكفتيم و ناگهان دى شد
دوروزه فرصت ما در تب تغافل رفت * خزان خزيد در اين باغ و موسم گل رفت
خلاصه حاصلِ ما صرف ريو و ريمن شد * تمام صحبت ما خرجِ واژهء من شد
سرى ز لاكِ منيّت برون نياورديم * در آستين به خطا مارِ كهنه پرورديم
دريغ و درد كه يكدم به خود تشر نزديم * لگام بر دهنِ نَفس خيرهسر نزديم
دهن چو چنتهء خالى به ياوه وا كرديم * درون كيسه تهى بود و ادّعا كرديم
سخن به وفقِ تقاضاى اين و آن گفتيم * چو شاعران شكمباره ، شعر نان گفتيم
تمام نيّت ما نذر نام و نخوت گشت * تمام كوشش ما وقفِ كسب شهرت گشت
به زورِ نشئه ، نشستيم و شعر تر گفتيم * مديحههاى مفصّل به عشق زر گفتيم
چه غافلانه ، همه بندگانِ زر گشتيم * چه ساده ما ز خداوند بىخبر گشتيم