مخمّس
ترك چشمانِ تو ما را به جفا خواهد كشت * چون مريضى كه طبيبش به دوا خواهد كشت
بىنواى سر كويش به نوا خواهد كشت * غم اين حادثه در سينه مرا خواهد كشت
كه كُشد زارم و بىچون و چرا خواهد كشت * اشك خونين من از ديده به دامان افشاند
پر نگرديده چو پيمانه ز پيمان افشاند * نى به تنها ز من اين خون به گريبان افشاند
خون دلها همه از خنجر مژگان افشاند * خود گُنه كرده و ما را به جزا خواهد گشت
طرح غم را فلك از بهر غريبان انداخت * كار بيمارى دل را به طبيبان انداخت
يار چون چشمِ سيه را به حبيبان انداخت * تير جانسوز نگه ، سوى رقيبان انداخت
تُرك مست است و مرا تير خطا خواهد كشت * مجلس انس رفيقان به صفا جانبخش است
نظر لطف نكويان به وفا جانبخش است * غمزهء چشم سيهمست به ما جانبخش است
بهر عشّاق ز معشوق ادا جانبخش است * علّت اين است كه ما را به ادا خواهد كشت
همچو اشك از نظر انداخت چو جانانه مرا * چه عجب گر كند اين واقعه ديوانه مرا
نتوان ديد بهجز بر در ميخانه مرا * گر به ميخانه نكشتند به پيمانه مرا
« خرّما » ! زاهدت از رنج ، ريا خواهد كشت