تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
آن يكى پير سالك ره عشق * كه به وادى شعر ره سپر است شاعرى مفلق است و شعرشناس * در مديح و هجاى با بصر است هم فصيح اللسان و با خرد است * هم رشيق البيان و پرهنر است ديگرى من كه پايهء خردم * برتر از چرخ و زو بلندتر است هست محمود بيهقى نامم * كامم از نام خويش چون شكر است
هنر سالك در شعر ، ساختن مادّه تاريخ بود و در اين فن مهارت و توانائى كامل داشت و چون داراى طبعى طنزگو و هجوسرا بود گاهى ماده تاريخ‌هائى در ذم و يا هجو ديگران مىساخت كه به اين امر شهرت يافته بود مانند اين رباعى كه داراى مدح و هم ذم است :
شاهى « 1 » كه به فضل شهريار است * در رتبه امير روزگار است بااين‌همه فضل و دانش و قدر * بدنام ز نام سبزوار است
ماده تاريخ زير را در فوت حاج شيخ عباس تربتى عارف و زاهد پدر حسينعلى راشد خطيب معروف متوفى سروده :
به تاريخش رقم زد كلك سالك * « به حق ، دست ارادت داد عبّاس »
1362 ق - 1322 ش ماده تاريخ زير را براى وفات امين الشريعة سروده است .
امين شرع كه بودى خداى دانش و فضل * خجسته فاضل كامل ، مهين اديب اديب ز عقل سال وفاتش چو خواست « سالك » راه * بگفت سر ببر از دل ، بگو « عليم غريب »
1358 قمرى

رباعى در اختلاف دو نفر از فقها

اين هر دو فقيه ازچه‌رو غم بخورند * مخلوط بهم كنند و كم‌كم نخورند
هامش
( 1 ) - اشاره به ميرزا ابراهيم عربشاهى سبزوارى كه به آقاى شاه معروف ، عارفى صاحبدل بود و مردم به او اعتقاد داشتند .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 606 | سيد محمد باقر برقعى