آن يكى پير سالك ره عشق * كه به وادى شعر ره سپر است
شاعرى مفلق است و شعرشناس * در مديح و هجاى با بصر است
هم فصيح اللسان و با خرد است * هم رشيق البيان و پرهنر است
ديگرى من كه پايهء خردم * برتر از چرخ و زو بلندتر است
هست محمود بيهقى نامم * كامم از نام خويش چون شكر است
هنر سالك در شعر ، ساختن مادّه تاريخ بود و در اين فن مهارت و توانائى كامل داشت و چون داراى طبعى طنزگو و هجوسرا بود گاهى ماده تاريخهائى در ذم و يا هجو ديگران مىساخت كه به اين امر شهرت يافته بود مانند اين رباعى كه داراى مدح و هم ذم است :
شاهى « 1 » كه به فضل شهريار است * در رتبه امير روزگار است
بااينهمه فضل و دانش و قدر * بدنام ز نام سبزوار است
ماده تاريخ زير را در فوت حاج شيخ عباس تربتى عارف و زاهد پدر حسينعلى راشد خطيب معروف متوفى سروده :
به تاريخش رقم زد كلك سالك * « به حق ، دست ارادت داد عبّاس »
1362 ق - 1322 ش
ماده تاريخ زير را براى وفات امين الشريعة سروده است .
امين شرع كه بودى خداى دانش و فضل * خجسته فاضل كامل ، مهين اديب اديب
ز عقل سال وفاتش چو خواست « سالك » راه * بگفت سر ببر از دل ، بگو « عليم غريب »
1358 قمرى
رباعى در اختلاف دو نفر از فقها
اين هر دو فقيه ازچهرو غم بخورند * مخلوط بهم كنند و كمكم نخورند
هامش
( 1 ) - اشاره به ميرزا ابراهيم عربشاهى سبزوارى كه به آقاى شاه معروف ، عارفى صاحبدل بود و مردم به او اعتقاد داشتند .