چيزى كه به شرع مالكش مجهول است * فتواى من اينست كه باهم بخورند
رباعى در دم مردم سبزوار گويد
نفاق و بغض و عداوت ز يك شكم زادند * به عكس نام ورا سبزوار بنهادند
به ذم مردم اين شهر اين لطيفه بس است * كه از نفاق به غمهاى يكدگر شادند
رباعى به دكتر امير اعلم
در علم و عمل امير اعلم فردى * دانم كه همى معالج هر دردى
هرچند كه موسى كف و عيسى نفسى * گر پاى مرا خوب نمودى مردى
در مصيبت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام
اين چه شوريست در آفاق عيانست امروز * خلق را نام حسين ورد زبانست امروز
اين حسين كيست كه از سطح زمين تا به فلك * از غمش غلغله و آه و فغانست امروز
اين حسين كيست كه پيوسته ز چشم زن و مرد * خون دل از عوض اشك روانست امروز
اين حسين علّت ايجاد بود ور نه ز چيست * قرنها رفته و نامش به ميانست امروز
لوحش اللّه فلكا از تو و بىمهرى تو * بهر اطفال حسين قحطى نانست امروز
اشك از ديده ببار اى مژه چون ابر بهار * كاب در كرببلا قيمت جانست امروز
بهر آب از ستم لشكر خونخوار جدا * دست از پيكر عباس جوانست امروز
عيش قاسم شده از كينه مبدّل به عزا * قدّ سرو على اكبر چو كمانست امروز
باز تير ستم حرملهء كافر را * گلوى اصغر بىشير نشانست امروز
بىحيا چرخ جفاپيشه چرا فصل بهار * گل بستان پيمبر به خزانست امروز
تن صد چاك حسين شمر لعين را ز جفا * به روى سينهء آن شاه مكانست امروز
در صف كرببلا از ستم زادهء سعد * زينب غمزده بىتاب و توانست امروز
« سالكا » از غم شاهنشه دين سبط رسول * عرش ، لرزان و فلك گريهكنانست امروز