پند پدر « 1 »
بعد هفتاد و اند سال كه عمر * سپرى شد به حقّ و يا باطل
با بسى خلق عالم از ره صدق * ره سپردم ز عالم و جاهل
ز آنهمه خلق كت به عرض رسيد * بهجز از چند مرد صاحبدل
من نديدم حقيقتى در كس * گرچه بودند بخرد و فاضل
جمله غرق بِحار كبر و غرور * هوشيار خود از خدا غافل
برخى اندر ره صفاى سفيه * ليك در درس شيطنت كامل
اى پسر ! اين سخن ز من بشنو * كه بود مغز و نغز و بىغش و غل
راستى پيشه كن ، مگوى دروغ * يار نيكان شو ، از بدان بگسل
هرچه خواهى ز صحبت نيكان * مىشود از براى تو حاصل
وه چه خوش گفت سيّد سرمد * كس نبندد به مال دنيا دل
جيفه باشد مزخرفِ دنيا * غير سگ نيست جيفه را مايل
گيرم از مملكت شدى حسّاد * يا به ثروت همىشدى هرقل
« سالك » از جيفه و طمع بگريز * تا كه لطف حقّت شود شامل
گوشه گير و درِ قناعت زن * كار آسان به خود مكن مشكل
كنج عزلت نشين و دلخوش باش * در وثاق خسان مكن منزل
هامش
( 1 ) - اين شعر را در اواخر عمر ، خطاب به فرزند خود سروده است .