مقامى را كه جبرائيل و ميكائيل شد دربان * به دوران داورا ، جاى نصارى و يهودان بين
يد الله ! قدرة اللّه ! يا على اولاد امجادت * ذليل زهرهء كافر اسير دست عدوان بين
شفيعه ، روز محشر ، جفت حيدر ، دخت پيغمبر * نظر بگشا ز جنت يوسفت در چنگ گرگان بين
نمىگويم حسين در كربلا شد كشتهء خنجر * و يا عبّاس را اندر كنار آب عطشان بين
به تابوت حسن گر بىگمان تير از كمان آمد * گلوله توپ بر قبر رضا مانند باران بين
خدا را اى امام هشتمين اى قبلهء هفتم * همه انصار و اعوان ، مستحق نار ميزان بين
سراسر سركشيك و خادم و فرّاش دربان را * حضور حضرت يزدان قرين خزى و خذلان بين
به دور خود شها ، اشراف و اعيان ولايت را * به باطن جملگى ابليس و ظاهر شكل انسان بين
مبين از بهر خدمت اين گدا طبعان غلامانت * چو دزدان هريكى را در كمين گنج سلطان بين
ز جور خان جعلى يوسفپور حسن كامد « 1 » * گريزان از هرى در آه و افغان شاه افغان بين
رقم سازد قلم گر قصّهء اين ماتم اعظم * ز اشك غصّهخيز چشم من از گريه توفان بين
هامش
( 1 ) - اشاره به يوسف خان هراتى كه مسبب توپ بستن به آستان قدس رضوى بود .