شكستهبال
ز دست چرخ دون بيزارم اى دوست * شكسته بالوپر بيمارم اى دوست
شدم صيد فلك ديگر نخندم * كجا گردم پى دلدارم اى دوست
درد انتظار
بپرسى گر ز حال و روزگارم * همىگويم عزيزا غصّه دارم
غم هجران مرا ديوانه كرده * ز درد انتظارى بىقرارم
بىغم
خوشا آنكس كه يكدم غم ندارد * غم دنيا به دل هردم ندارد
خوش و خندان گذارد عمر خود را * ز شادىهاى دنيا كم ندارد
رو به زوال
از دست فلك اين همه بيهوده نناليم * با دست خودى بر سر هم شيره نماليم
يك حرف حقيقت نشنيديم ز مردم * « خانلو » تو بگو بهر چه ما رو به زواليم
مبادا
نشايد هركسى را يار گفتن * چو گل در پيش هر ناكس شكفتن
مبادا دل به نااهلان سپاريم * سخن را بايد از عارف شنفتن