تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

شكسته‌بال

ز دست چرخ دون بيزارم اى دوست * شكسته بال‌وپر بيمارم اى دوست شدم صيد فلك ديگر نخندم * كجا گردم پى دلدارم اى دوست

درد انتظار

بپرسى گر ز حال و روزگارم * همىگويم عزيزا غصّه دارم غم هجران مرا ديوانه كرده * ز درد انتظارى بىقرارم

بىغم

خوشا آن‌كس كه يك‌دم غم ندارد * غم دنيا به دل هردم ندارد خوش و خندان گذارد عمر خود را * ز شادىهاى دنيا كم ندارد

رو به زوال

از دست فلك اين همه بيهوده نناليم * با دست خودى بر سر هم شيره نماليم يك حرف حقيقت نشنيديم ز مردم * « خانلو » تو بگو بهر چه ما رو به زواليم

مبادا

نشايد هركسى را يار گفتن * چو گل در پيش هر ناكس شكفتن مبادا دل به نااهلان سپاريم * سخن را بايد از عارف شنفتن