اينجا هنوز آتش زرتشت « 1 » روشن است * خامش نگشته در دل اين شهر عشق يار
با عشق نام ايزد ، نامى شده است يزد * هم ، نام يزدگرد از او گشته ماندگار
اى پايتخت آل مظفر كه بودهاى * چون كوهِ برقرار ، به دنياى بىقرار
چنگيزيان ز فتح تو ناكام گشتهاند * ننشسته ز آن هجوم بر آئينهات غبار
از ما تو را درود كه مانند شير كوه * زير فشار چرخ زمان بودى استوار
مردان كار و كوشش تو در دل كوير * نام آورند در هنر و كار و ابتكار
از بهر زندگى بدريدند قلب خاك * كاريزها « 2 » زدند به هر دشت و كوهسار
جارى نمودهاند بسى نهر همچو شير * از سينههاى خشك كوير آب خوشگوار
اين مردم شريف در آفاق شهرهاند * در راه سختكوشى و ايمان و پشتكار
ناسازگار بوده طبيعت اگر به يزد * اما به سعى يزدى ، گرديده سازگار
سوزد شرار عشق وطن در نهاد يزد * تحسين بر اين ديار و بر اين خلق هوشيار
بنيانگذارِ حوزهء علميهء بزرگ * عبد الكريم حايرى آن مرد حقمدار
و آن مرجع بزرگ دگر كسنويهاى « 3 » * كز ما بر او درود هزاران هزار باد
در راه علم و دين و شريعت بسان روز * روشن شد از معارف اينان شبان تار
دادا محمدى « 4 » كه چهل خانقاه را * بنيان نهاد و داد بدين شهر اعتبار
چون يزدى بزرگ « 5 » كجا ديده چشم دهر * زور آورى دلير و سرافراز و نامدار
در آسمان ورزش ايران طلوع كرد * چون اخترى ، محمد عبدل « 6 » به روزگار
وحشى چراغ بزم ادب چون رود ز ياد * دلخستهاى كه سوخته بود از غم نگار
هامش
( 1 ) - آتشكده معروف زرتشتيان .
( 2 ) - كاريز : قنات - هزاران رشته كاريز در استان يزد وجود دارد .
( 3 ) - كسنويهاى : مرحوم آيتاللهالعظمى سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى مرجع تقليد .
( 4 ) - شيخ تقى الدّين دادا محمد ( معروف به شيخ داد ) عارف نامى قرن هشتم هجرى .
( 5 ) - محمد ابراهيم پهلوان يزدى بزرگ ، پهلوان نامى ايران در اواسط سلطنت ناصر الدّين شاه متوفى 1308 شمسى كه چهل و دو پهلوان را شكست داد .
( 6 ) - محمد عبدل معروف به پهلوان يزدى كوچك ، پهلوان نامدار و كشتىگير ايران در اواخر سلطنت ناصر الدّين شاه .