ز بادِ دى نشود شمع بزم لاله خموش * شهيد عشق بود جاودان نمىميرد
اگرچه بُرد خزان زنگ گل ز صفحهء باغ * فراق خاطر او بىگمان نمىميرد
صبا چو رهگذر كوچهء بهاران شد * نديده داغِ گل و ارغوان نمىميرد
حديث دوست بدين نكته ختم كن « سادات » * هرآنكه سبز بود ، با خزان نمىميرد
سكوت انتظار
من سكوت لحظههاى فانىام * در حصار بىكسى زندانىام
شب سخن مىگويد از اسرار من * فاش مىگويد غم پنهانىام
برق شبنم مىزند چشمان من * موج غم دارد دل طوفانىام
مهر تابان محبّت پرفروغ * مىدرخشد در شب پيشانىام
عابرى كو در سكوت كوچهها * حس كند احساس سرگردانىام
محو رخسار تو هستم ، سالهاست * در هواى خويش مىگردانىام
با تو هستم در فضاى بىكران * تا كجا اى آشنا مىخوانىام
با تو هستم اى سكوت انتظار * من غريب غربتى طولانىام
مىشوم از غصّه خالى ، گر كُنى * چشمهاى سبز خود ارزانىام
انتظار تقديم به ساحت مقدّس امام زمان ( عج )
ساكت و آرام * خسته از غربت تنهايى خويش
صبح هر آدينه * به تماشاى تو خواهم آمد
همنفس با افق هر جمعه * و ز پس پنجرهء سبز اميد
بازگشت از سفرى طولانى