- آنسوى رود - * مىتاراند
( چهارم ) * صفاى مزرعهى دور
در حركت توست * تو مثل لرزش يك ساقهى علف هستى
و چشمهاى تو * چون چشمههاى كوهى
صاف * غروب ، زمزمهاى است
كه در نگاه تو * خاموش مىشود
هر روز * و گونههاى تو
وقتى سپيده مىتابد * دريچهاى است
به نور * بيار نام عسل
كه رود كوچك ده * سرودخوانان از درّهها عبور كند
مكالمه ( 4 )
« ديوارهاى حادثه كوتاهند ؟ * « نه ! »
در پنجههاى باد چه نيروئى است * كه ساقهها را