تقديم به همسرم نغمهء سكوت
دل نغمهء سكوت تو را گوش مىكند * وقتى كه غم صداى تو خاموش مىكند
وقتى نگاه پاكى خود را ز دست داد * آيينه را شكسته و مخدوش مىكند
هر عضو ما مكمّل اعضاى ديگر است * كارى كه دل نمىكند آغوش مىكند
عاشق شدم اگرچه دلم را هزار بار * عشق عاقبت عروس سيهپوش مىكند
« صورت نبست در دل ما كينهء كسى * آيينه هرچه ديد فراموش مىكند » « 1 »
مسافر شب
مسافر شب و مه ، بىپناه در باران * بدون چتر و عصا و كلاه در باران
مسافرى كه ز شهر غروب مىآمد * و رهسپار به شهر پگاه در باران
بلور ابر سپيدى ، به رنگ غمهايش * تمام حرف دلش بود آه در باران
براى گفتن دردش منارهاى مىخواست * به عمق و وسعت دلگير چاه در باران
در آسمان نگاهش كه حوض آبى بود * نشسته بود گل خيس ماه در باران
به خويش زمزمه مىكرد در سكوتى تلخ * به خويش ، خويشِ سراسر نگاه در باران
مشوى چهرهء خود را كه پاك كى گردد * رخ سياه تو اى روسياه در باران ؟
دوباره مىرود او بىپناه در باران * بهسوى معبد سبز پگاه در باران
رهگذر خسته
من و تو از همه جا ، از بهشت دك شدهايم * رها ميان فضا ، مثل قاصدك شدهايم
فريبخوردهء قرنيم و داغديدهء عشق * دچار وهم و گمان و دچار شك شدهايم
هامش
( 1 ) - صائب تبريزى