انتظار فرجم خواهد بود * با تو اى واژهء پرمعنى عشق
بازهم با تو غزل خواهم ساخت * غزل سبز بهار
غزل فرقت يار * غزل غربت و شبهاى خزان
كه به ياد تو سحر كردم و باز * شوق ديدار تو دلشادم كرد
جمعهاى ديگر . . . باز * خبر از آمدنت نيست چرا ؟
نخوت باد خزان را بنگر * قلبها يخ زده است
روح من پاييزى است * دستهايم بىروح
گوئيا قسمت من نيست كه يك غمزه نگاه * به تماشاى گل ياس دمى باز كنم
عاقبت خواهم مُرد * شبى از غصّه و غم . . . امّا نه
پيرمردى مىگفت : * كه به همراه بهار امسال
باز مىگردى باز * پس به اميد بهار
به هواى نفس گرم نگار * بازهم با تو غزل خواهم ساخت
بازهم با تو غزل خواهم خواند
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 568
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٦٨