ديد با چشمش ، ولى باور نداشت * تن همان تن بود ، امّا سر نداشت
گفت : اى نعشى كه اينسان بىسرى * تو همان نوباوهء پيغمبرى ؟
گفت : اى فرزند زهراى بتول ! * حاجى حجّ جنون ، حجّت قبول
ناگهان خورشيد را بر نيزه ديد * مشت زد چاك گريبان را دريد
اى برادر ! بىتو روز و شب مباد * در زمانه بعد از اين زينب مباد
اى برادر ! كاشكى زينب نبود * جان خواهر ! كاشكى زينب نبود
بعد از اين از كربلا تا شام تار * مىشوم بر ناقهء عريان سوار
بعد از اين اى چلچراغ خانهام * تازيانه مىخورد بر شانهام
نالهء من تا مدينه مىرود * خار در پاى سكينه مىرود
حرفها از اين و آن خواهم شنيد * طعنهها از كوفيان خواهم شنيد
كوفه ، شهر گول و نيرنگ و فريب * كوفه ، شهر آشنايان غريب !
بعد از اين ماييم و فصل بىكسى * بعد از اين ما و غم و دلواپسى
اى سر سلطان دين ، اى تاج نور ! * كى روا باشد كه باشى در تنور ؟
طاقتم كو ، بنگرم چوب يزيد * مىخورد كنج لب شاه شهيد
اين همه داغ و بليّه مشكل است * ديدن مرگ رقيّه مشكل است
ياد از ديروز و از آن آب و تاب * آه از فردا و از شام خراب
اى كه معجر مىربايى از سرم * زينبم من ، دختر پيغمبرم
روزگارى ، روزگارى داشتم * سايهسار از ذوالفقارى داشتم
روزگارا ، روزگار ما چه شد ؟ * آبروى ذو الفقار ما چه شد ؟
گرچه روزى اينچنين موعود بود * اى برادر ! فصل دورى زود بود
اى تنِ صد چاك گلگون . . . الوداع * گوهر غلطان در خون . . . الوداع
الوداع . . . اى پور ختم المرسلين * تا به ديدار دگر ، تا اربعين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 557
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٥٧