ابتداى كار ، آن شاه شهيد * روبهروى خيمهء زينب رسيد
ماه بانوى حرم بيرون بيا ! * دختر تيغ دودم بيرون بيا !
خواهرم ! اين جنگ ، جنگى ديگر است * در طريق عشق ، خطّ آخر است
يادگار مادرم ، زينب ، بيا ! * خواهر غم پرورم ، زينب ، بيا !
چونكه زينب ، اسم خواهر را شنيد * از نهانگاه حرم بيرون دويد
در مقابل ديد اسب شاه را * بركشيد از سينه داغ آه را
ديد زينب ، يادگار ذو الفقار * بار ديگر كرده عزم كارزار
ناگهان سرتاسرش آتش گرفت * اشك در چشم ترش آتش گرفت
زانوانش ناتوان ، خم شد ، نشست * پايههاى آسمان گويى شكست
بر زمين دستى و دستى بر كمر * پا شد از نو زينب خونين جگر
بر گل روى برادر رو نمود * گريه بر آن چشم و آن ابرو نمود
به شكوه گيسوانت يا حسين ! * به دو قوس ابروانت يا حسين !
جان صد زينب به قربان سرت * يك تقاضا دارد از تو خواهرت
مادر ما ، دختر ختم رسل * آنكه پرپر شد به تيغ غم چو گل
چند دفعه لحظههاى آخرش * گفت با اين دختر غمپرورش
زينب من ! در زمين كربلا * مىشود سر از حسين من جدا
پيش از آنكه وقت را از كف دهى * بر گل افتد قد آن سرو سهى
دست بگشا و گلويش را ببوس * آن گلوى غنچه بويش را ببوس
جان صد زينب به قربان سرت * يك تقاضا دارد از تو خواهرت
خم بشو ، قدرى الف را دال كن * زينبت را غرق عشق و حال كن
اى به قربان قد و بالاى تو * خواهر محنت كش تنهاى تو
خم بشو ، قربان عطر و رنگ و روت * تا ببوسم غنچهء ناز گلوت
شد پياده از فراز قاچ زين * تكسوار عاشقى ، سلطان دين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٥٥