خم شد و بازوى خواهر را گرفت * خواهر غمديده را در بر گرفت
آفتاب آمد قرين ماهتاب * گوييا گل شد همآغوش گلاب
دست دور گردن خواهر فكند * گريهء اهل حرم آمد بلند
خواهرم ، زينب ، تو اى سنگ صبور ! * قد بكش ، بشكوه ، اى كوه غرور !
گرچه غمگينى ، به ظاهر شاد باش * مرهم زخم دل سجّاد باش
اى زبانت ، ذو الفقار حيدرى * در نگاهت ، صولت پيغمبرى
شانههايت وارث حلم حسن * بعد از اين ، هستى رسول خون من
تازه اين آغاز فصل عاشقيست * خواهرم ، كار تو اصل عاشقيست
گر رسول خون من باشى ، خوش است * بازهم مجنون من باشى ، خوش است
بازهم روشنترين كوكب بمان * زينب من ! بازهم زينب بمان
بعد از آن رو كرد بر اهل حرم * كاى عزيزان ، اهل بيت رنج و غم !
بانوان بىقرينه . . . الوداع * امّ ليلا و سكينه . . . الوداع
موسم موعود پيغمبر رسيد * فصل سرخ سينه و خنجر رسيد
*
ماه بانوى حرم ، بيرون بيا ! * دختر تيغ دودم ، بيرون بيا !
ذو الجناح آمد چه زينى ، واژگون * ذو الجناح آمد ، چه يالى ، غرق خون
ذو الجناح آمد ، نگاهش پرغبار * ذو الجناح آمد ، و ليكن بىسوار
آنكه بر نى نور حق را منجليست * بىگمان رأس حسين بن عليّست
سر نگو ، خورشيد روى نيزه رفت * جابهجا لرزيد پشت عرش هفت
سر به روى نيزه ديدن مشكل است * خاصّه آن سر ، كه جگر گوشه دل است
*
آه از آن دم كه ميان قتلگاه * زينب آمد بر فراز نعش شاه
تا به نعش بىسرش نزديك شد * آسمان در چشم او تاريك شد