ستاره اختر و زهره چو پروين ماتمى دارند * كه ديگر شبچراغ كلبهء احزان نمىآيد
سپهر نيلگون پيوسته در آزار ما باشد * كه عادت كرده جز سروقت مهرويان نمىآيد
فلك از غارت خود دست هرگز برنمىدارد * چو گرگى جز سراغ يوسف كنعان نمىآيد
چو بلبل از فراغ گل دل شوريدهاى دارم * به طرف جويبار ما گل و ريحان نمىآيد
به ويران خانهء گيتى دلى خرّم نمىبينم * بهجز آه و تحسّر ، قسمت انسان نمىآيد
در مدح علىّ عليه السّلام
بناى خلقت ايجاد ، از براى عليّست * گواه اين سند معتبر ، خداى عليّست
به شأن او بود اين بس ، كه روى دوش نبىّ * به جاى دست خدا جاى هر دو پاى عليّست
علىّ خليفهء برحقّ بود ، نه زيد و نه عمرو * پس از رسول ، خلافت فقط سزاى عليّست
كسى به غير علىّ در خور امامت نيست * كه اين ردا به تراز قد رساى عليّست
همان مكان مقدّس كه كعبهاش خوانند * به خود ببالد ازاينرو كه مهد و جاى عليّست
خطاب شد به محمّد صلّى اللّه عليه و آله به روز عيد غدير * قبول ما نبود هركه بىولاى عليّست
تمام ديو و دد و وحش و طير صحرايى * مطيع و حلقه به گوش در سراى عليّست
ستون درگه گردون به دست او باشد * ظهور عالم معنا ز اقتضاى عليّست
ستارگان كه به افلاك روشنى بخشند * ز بخشش و كرم و نور « هَلْ أَتى » ى عليّست
شميم دلكش جنّت اگر رسد به مشام * ز عطر و بوى فرحبخش و جانفزاى عليّست
بگو به شيعه ، برون كن ز سر هواى بهشت * بهشت آيتى از روى باصفاى عليّست
خوش آن دلى كه در او حبّ مرتضى باشد * فرشتهخوى شود هركه آشناى عليّست