من نخواهم بعد مرگ اكبر خود زندگانى * كز سر زين واژگون شد در بهار نوجوانى
بعد مرگ او نرويد ، يك نهال شادمانى * طعمهء مرگ اجل شد ، يوسف گلگون قبايم
*
با عمود آهنين ، عبّاس من نقش زمين شد * زينبينم بىبرادر ، بىپسر امّ البنين شد
هر دو بازوى علمدارم جدا از تيغ كين شد * داغدار از فرقت عبّاس دست از تن جدايم
*
داغ عبد اللّه و قاسم ، سخت دلگيرم نموده * مرگ عثمان و محمّد ، اينچنين پيرم نموده
درد غربت يك طرف از جان خود سيرم نموده * اينچنين بىكس نبودم من كه مهمان شمايم
*
با چنين درماندگى من كشتى بحر نجاتم * كوفيان بىمروّت ! از عطش رو در مماتم
مرغ جانم مىزند پر تشنهء آب فراتم * يكتن تنها مقابل با هزاران اشقيايم
*
تير اگر آيد بهسويم ، از دلوجان مىپذيرم * ليك رحمى اى گروه كوفه ! بر طفل صغيرم
گشته همرنگ زمرّد ، چهرهء ناخورده شيرم * كمتر از ناقه نباشد ، اصغر نيكولقايم
*
پاى بر جا كن جميع شيعيان و دوستانم * بار الها ! در دوعالم كن حمايت شيعيانم
كن طواف مرقد من ، قسمت اين ذاكرانم * دل قوىّ دار از تو « زرّين » من شفاعت مىنمايم