تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
دارد به سينه ، معدن انواع سنگ‌ها * ليك از بد زمانه فقير است طالقان محتاج خدمت است ز دولت‌مدارها * ور نه به دام صد حادثه‌گير است طالقان « زاهد » به پايمردى ابناى اين ديار * زود آ كه بر فراز سرير است طالقان

نرگس بيمار

آن روز كه نرگس تو بيمار آمد * از ديدهء من سرشك بسيار آمد تا با تو بُدم ، غم به دلم جاى نداشت * چون بىتو شدم ، هزار خروار آمد

يادم داد

يار از دو لبش به بوسه تا دادم داد * از خاك برون كشيد و بر بادم داد بر آتش بىامان دل آب نزد * امّا ره و رسم عاشقى يادم داد

گل

گفتم به مَهى : چهرهء ماهت همه گل * گفتا : غلطى ، طرز نگاهت همه گل گفتم : شود آيا گل رويت بوسم * گفتا : گنه است ، اى كه گناهت همه گل

بهمن

رفتم به وداع سبزه بر طرف چمن * ديدم گل نوشكفته خرمن ، خرمن گفتم : عجبا ! فصل بهار است مگر ؟ * خنديد يكى غنچه ، كه : بهمن ، بهمن

گفت‌وگو

گفتم : صنما ! ز بوسه لبريزم كن * گفتا : حذر از جامهء پرهيزم كن گفتم : تو بهارى و تو را جامه گل است * خنديد و به غمزه گفت : پاييزم كن
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 487 | سيد محمد باقر برقعى