وقت گل تنها نه خوبان گل به دامن مىبرند * مىبرد گلچين به دست و خواجه با دستار ، گل
گيرم از آسيب گلچينان بماند در امان * در گلستان هم ندارد فرصت ديدار ، گل
ديده در كاشانه وا كن تا نگردى دربهدر * زود پرپر مىشود در كوچه و بازار ، گل
شب چو با ياد تو اى گل نغمهخوانى مىكنم * صبح پيچد در مشامم بوى يك گلزار ، گل
حُسن را پنهان چه مىدارى كه « بيدل » گفته است * « سرّ بوى گل نمىگردد به صد ديوار ، گل »
خواب راحت كى توان از دست خوبان داشتن * بلبل شوريده را هم مىكند بيدار ، گل
جوش گل دارند گويى در خود اين گلپيكران * گونه گل ، لب گل ، دهن گل ، نازگل ، رفتار گل
عهد كردم « زاهدا » چون يارم آيد از سفر * بر سر و رويش فشانم خرمن و خروار ، گل
غنيمت است
در شهر بسته مونس و همدم غنيمت است * بر جسم خسته راحت و مرهم غنيمت است
بر دشت تفته بارش رگبار نارساست * بر برگ لاله ، قطرهء شبنم غنيمت است
از چشم كوه گرچه نجوشيد چشمهسار * بر تخته سنگ چكچك و نمنم غنيمت است
ما از زمانه روزى افزون نخواستيم * گردد چو نان و آب فراهم ، غنيمت است
وقتى كه نام « مهبد و مهران » مجاز نيست * ناچار نام « سلمه و ميثم » غنيمت است
فرياد دادخواهى اگر در گلو شكست * از دست ظلم ، آه دمادم غنيمت است
اين يكدمى كه مهلت ديدار حاصل است * از ما مگير فاصله ، باهم غنيمت است
آن روزهاى رفته كه يادش به خير باد * گردد اگر دوباره فراهم ، غنيمت است
گفتى : ملول سازىام از درد انتظار * سازم به انتظار ، كه آن هم غنيمت است
ما را اگر نخواند ز در هم برون نراند * از سوى يار ، پاسخ مبهم غنيمت است
« زاهد » مراد لطف كلام « اميد » بود * « اندوه بيش و كم چه خورى دم غنيمت است »
راه فرهنگ
از سپر انداختن پيداست ما را جنگ نيست * ساز ديگر ساز كن ، هنگام اين آهنگ نيست