تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
با ديدهء از گناه لبريز * آن روح چو ماه ديدنى نيست او يوسف دلرباى زهراست * با هيچ گهر خريدنى نيست در راه طلب « رها » چنين گفت * بار غم تو كشيدنى نيست

براى استاد شفق بزم شفق

در بزم « شفق » ستاره گل مىريزد * از ماه به يك اشاره گل مىريزد بر دامن عاشقان شوريدهء شعر * خورشيد ادب دوباره گل مىريزد

مژده‌ى وصال

ز شبنم گل عشقت شراب مىسازيم * ز اشك بر سر مژگان حباب مىسازيم حديث نرگس مست تو گر ز ما پرسند * ز برگ لاله هزاران كتاب مىسازيم ز برق نيم نگاهى كه شعله‌ها افروخت * هنوز در دل شب آفتاب مىسازيم سؤال عشق نپرسيد از من شيدا * كه با سكوت غم‌افزا جواب مىسازيم ميان شعله‌ى آه شبانه مىسوزيم * سرود وصل در آن التهاب مىسازيم سحرگهى كه صبا مژده‌ى وصال آرد * ز اشك جارى گلها گلاب مىسازيم ز دانه دانه‌ى اشك و ز پاره پاره‌ى دل * سرود سبز و غزلهاى ناب مىسازيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 461 | سيد محمد باقر برقعى