تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠

رؤيا

زدم فالى به يادت اى پرىسيما همين امشب * رسيدم مژده مىآئى به خواب ما همين امشب غروب اختران را در افق‌ها ديده‌ام هر شب * طلوع ماه خواهم ديد در رؤيا همين امشب فضاى سينه چون آتشفشان از عشق مىسوزد * بيا آبى بر اين آتش فشان جانا همين امشب چه شبها شد روان سيلاب اشك از چشمهء چشمم * به يادت ديده را از خون كنم دريا همين امشب اگر شمع رخت را پيش چشمانم برافروزى * شود روشن دو چشم عاشق شيدا همين امشب قيامت قامت افرازد چو بيند سروبالايت * از آن قامت قيامت مىكنى بر پا همين امشب بنه پا بر سر سودائىام تا مدعى داند * گرفتم كام دل را من در اين سودا همين امشب بخوان شعر « رها » را در سكوت خلوت ياران * كه از فرياد شادى بر شود غوغا همين امشب

يوسف زهرا

با رغم تو كشيدنى نيست * غوغاى دلم شنيدنى نيست با ياد تو قمرى خيالم * خو كرده دگر پريدنى نيست بستم دل خويش بر ولايت * پيوند دلم بريدنى نيست از دشت اميد و انتظارات * آهوى دلم رسيدنى نيست غير از مى جانفزاى وصلت * صهباى دگر شنيدنى نيست