از گوش و ديده دائم در زحمتيم ديگر * فرزند ما ندارد تاب تحمّل ما
امروز قصد دارد بنوازِ دم بنا گوش * دستى كه شانه مىزد بر زلف و كاكل ما
نادانى و جوانى ، پيرى و كاردانى * از دست هر دو داريم بنگر تعقّل ما
دى زحمت دو چشمان گل بود و لاله امّا * اكنون عصاى پيرى باشد تجمّل ما
مرديم بسكه گفتيم فردا شويم بهتر * كى از دماغ بيرون گردد تخيّل ما
سوداى زندگانى سودى نداشت ليكن * زان سرخوشيم باشد محكم توكّل ما
كنديم جان و نامش داديم زندگانى * يا رب ز ما بگردان جرم تغافل ما
ما را اميد بخشش باشد عنايت او * خالى مدار يا رب ، دست توسّل ما
« روحانى » از خدا كى نوميد مىتوان بود * باشد كه رحم آرد وقت تحوّل ما
خشنود
خواهد گرفتارم چو او ، من با گرفتارى خوشم * بر من ستم راند گر او با آن ستمكارى خوشم
گر رستگارم خواست او در دل فكارم خواست او * او هرچه مىخواهد نكو با لطف دادارى خوشم
هرچند آزارم كند ، از خويش بيزارم كند * خوارم كند ، زارم كند ، با ذلّت و خوارى خوشم
تا در بدن دارم توان سر بر نگيرم ز آستان * بر آستانش بىگمان با ناله و زارى خوشم
دانم هلاكم مىكند سوزانده خاكم مىكند * از نقص پاكم مىكند با اين نكوكارى خوشم
صدها بلا از آسمان دامانم ار گيرد بدان * در راه آن آرام جان با هرچه دشوارى خوشم