شب و روز ، سى سال زحمت كشيدم * كه تا يافتم شيوهى كاردانى
روان شاد ميرزا اسَد اوستادم * سبق بُرد ز استاد خود اصفهانى
بميرد به تدريج مَرد قلمزن * كند زنده تا صنعت باستانى
من اين رنج بردم دو ديده سپردم * در اين ره كه جستم ز صنعت نشانى
نشد اندرين كار آخر فراهم * چو پالا نگران تا كنم زندگانى
در اين بوم و بر قدر صنعت كه داند ؟ * كه هستند استاد در باغبانى
هنرمند را عشق باشد معلّم * معلّم چو نبود نيايد معانى
مرا عشق ، شد رهنمون اندرين ره * كه كندم ز دل ريشهى ناتوانى
ز هشتاد عمرم گذشت و نديدم * به خود لحظهاى شادى و شادمانى
ز ديده چه گويم ، ندانند قدرش * مگر آنكه افتاده از ديدهبانى
نديدن كجا هست مانند ديدن * كه ديدن بود چشمهى كامرانى
به ظلمت كند زندگى مرد اعمى * دهد از كجا مرد اعمى نشانى
جهان بين چو از كار افتد همان به * جهان را نهد بهر آنان كه دانى
چه گويم ز صوت خوش دلنشينى * كه داود زان بهره برد آسمانى
از آن صوت سهمى به من داد ايزد * كه ذكرش نهان بود و نعتش عيانى
به عشرت نبردم به كارش تو گوئى * كه پيرى كبيرم برى از جوانى
به هرجا كه لب بهر خواندن گشودم * بشست آب ديده رخ ارغوانى
نه خود باده خوردم نه با باده خواران * نشستم به جايى به تصنيف خوانى
چو مجذوب حق بودم از روز اول * ثناخوانىام بود گوهرفشانى
رونده نمىشد ز تأثير صوتم * ز من دور ، كز من كند قدردانى
ز داودى ، استاد خود كسب كردم * رموزات موسيقى و نغمهخوانى
چو آهنگ او دلنشينتر نديدم * ز خواننده هرجا كه جستم نشانى
مرا شيخ حسين بود استاد ، ليكن * يگانه بُد از فضل و از نكتهدانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٢١