خسته دل
الهى بهجز تو پناهى ندارم * بهجز درگهت قبلهگاهى ندارم
به دادم برس اى خداوند سبحان * كه غير از تو پشت و پناهى ندارم
ز درگاه خويشت مكن نااميدم * كه غير از تو من دادخواهى ندارم
چنان سوزد از آتش غم روانم * كه در تن دگر اشك و آهى ندارم
من و قلب مجروح از غم كبابم * تو دانى و جز تو گواهى ندارم
بياموزم ار هست راه نجاتى * كه جز پيشگاه تو راهى ندارم
به « روحانى » خستهدل رحمت آور * كه جز تو كس خيرخواهى ندارم
بندى از يك تركيببند در مصيبت حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السّلام
كيست اين كز رخ ماهش به فلك تافته نور * به دل خلق جهان حسن وى انداخته شور
كيست اين خسرو فرّخ رخ فرخنده جمال * كه به خاك قدمش رشك برد وادى طور
كيست اين آيت رحمت كه ز انوار رخش * عرق شوم فرومىچكد از چهرهى حور
كيست اين مظهر مجد و عظمت كز ره داد * دين حق راست به حق حامى و صاحب دستور
كيست اين گوهر رخشنده كه با خون گلو * نخل دين آب دهد قطع كند ريشهء زور
كيست اين روح مجسّم كه ز وصف هدفش * فهم گنگ است و خرد مات و فرومانده شعور
رخ برافروخته گوئى كه رسول مدنى است * قد برافراخته چون شاه ولايت منصور
اين همان سيّد والاگهر هاشمى است * كه به امحاء ستمگر بود از حق مأمور
اين بشير است و نذير است و امير است و كبير * كه بر او نيست حقايق سر موئى مستور
كلماتش همه بگزيدهى قرآن كريم * حركاتش همه دستور خداوند غيور
به كمال و به خصال و به جمال و به جلال * كس نبوده است بدين شيوه خدا را منظور
اينچنين است كه جان همه قربان حسين * جان به قربان حسين و همه ياران حسين