گر بساط عيش نبود ، يادهاى پرنشاط * ارمغان از بهرِ ياران ، يادگار آوردهام
گر ز غفلت عمر سر كردم كنون عذر گناه * نزد بخشاينده خالق ، شرمسار آوردهام
پرستو
خوش آمدى پرستوى زيبا به لانهات * در انتظار بود ، تو را آشيانهات
بودم هميشه چشم به راهت مگر بهار * آيد دوباره باز بيايى به خانهات ؟
آن خانهاى كه در دل ما كردهاى بنا * زان خشت و گل كه شد سر هم با ترانهات
آثار عشق بود و بناى اميد و مهر * رنج مدام و راز و نياز شبانهات
تا آن بنا به خون جگر آبرو گرفت * در كنج سقف منزل ما گشت لانهات
در حيرتم چرا به خزان ترك ما كنى * از ما چه ديدهاى و چه باشد بهانهات
افسون عشق را ز تو آموخت در جهان * هر بلبلى كه خواند به بستان فسانهات
اى مرغ خوشسفر به كجا مىروى ؟ مرو ! * آماده مىكنم به خدا آب و دانهات
دردم نمىشناسى و يادم نمىكنى * انديشه نيست در دل خويش از زمانهات
پرناز مىكنى و به پرواز مىروى * تير قضا مباد كه سازد نشانهات
ترسم كه روزگار تو را دربهدر كند * روزى به كيفر عمل خودسرانهات
اين لانه يادگار تو در پيش چشم ماست * در گوش ماست زمزمهء عاشقانهات
ترسم دگر ، بهار ! نبينى نشان ز من * چون سوى من زمانه نمايد روانهات
رخ گل
ما را غرض بهجز رخ گل از بهار نيست * خوشتر به روزگار ز ديدار يار نيست
يك روزِ عمر ديدنت اى گل غنيمت است * روزى كه بىتو مىگذرد ، روزگار نيست
بردى قرارم از كف و نگذاشتى قرار * شادم كنى و وعدهء گل برقرار نيست
ساقى بريز باده ، ولى نوش و غم مخور * كامروز را به روز دگر اعتبار نيست
مطرب به چنگ و ناى و نوا كام دل برآر * ما را به هيچ كار جهان اختيار نيست