غزلسرا بود و غزليّاتش از پختگى و شيوايى و لطف خاصّى برخوردار است و در فعّاليّتهاى ادبى و هنرى شركت داشت و در محافل و مجامع ادبى شركت مىجست و در نقد شعر صاحب نظر بود و با شعرايى چون رهى معيّرى و ابو الحسن ورزى آميزش داشت و از دوستان نزديك و صميم عبد الحميد ادبى نيز بود .
رفيعا در ترانهسازى و سرودها از توانايى كامل برخوردار بود و برخى از آنها توسّط خوانندههايى چون استاد بنان خوانده و ضبط شده است . وى سرانجام در سال 1359 چشم از جهان فروبست . « 1 »
ديوان اشعار رفيعا نزد فرزندش به گونهاى پراكنده نگهدارى مىشود ، كه اميد است به طبع و نشر آن توفيق يابد .
چه بخواهى ؛ چه نخواهى
با چنين بخت بد و سوز دل و روز سياهى * غير لطف تو نخواهم به جهان پشت و پناهى
چه شد اى مايهء امّيد ، چو آهوى رميده * رفتى از ياد ، نكردى اگرم گاهبهگاهى
هامش
( 1 ) - مير عبد الحميد ادبى ، شاعر گرامى و رفيق شفيق رفيعا ، در سوگش گويد :استاد عزيز و يار جانى * اى نغمه سراى جاودانى
شعر تو دميد روح در جسم * بخشيد به جسم من توانى
سرمست شدم ز نغمههايت * چون نغز سرود آسمانى
گفتى كه دمى خوش است از عمر * بايد كه غنيمتش بدانى
گويم كه ز عمر چيست حاصل ؟ * بشنو ز من اين سخن زمانى
خواب است و خيال ، بيم و امّيد * بر ما چو گذشت عمر فانى
استاد ! چه خوش سرودهاى تو * در دهر اگر بود امانى
آزرده مساز خاطر كس * دلجو مىباش اگر توانى
دارد « ادبى » ز هجرتت غم * اين است وفاى زندگانى