مرغان حقگو نغمههاى حق سرودند * رندان تمامى عقلها از سر ربودند
آغاز رندى اندر آن عالم نمودند * افلاكيان درهاى رحمت را گشودند
هرجا درى غير از در او بود بستند * سرمست و شادان دور يكديگر نشستند
خود را ز ميناى صفا مخمور كردند * بيگانه را از مجلس خود دور كردند
چشم حسودان جهان را كور كردند * جمعى براى دفعشان مأمور كردند
تا چشم بد را دور بنمايند مجلس * زيراكه از در مىرسد فرزند نرگس
او پادشاه سربلند و سرفراز است * منبع حسن است او كانون ناز است
او پاك فكر و پاكدل او پاكباز است * او قبلهى عشّاق هنگام نماز است
او منبع فيّاض خلاق جهانست * فرزند زهرا مهدى صاحب زمانست
او بردگان را عاقبت آزاد سازد * زير و زبر او كاخ استبداد سازد
از ريشه ويران مركز بيداد سازد * اين خانهى ويرانه را آباد سازد
با دست او نابودى ظلم و فساد است * او رهبر حق رهنماى عدل و داد است
او دادرس او دادگر او دادخواه است * او مقتدا او پيشوا او پادشاه است
او ياور درماندگان بىپناهست * روشنگر دنياى تاريك سياه است
او دادرس بهر تمام شيعيانست * جسم است اين عالم ولى آن شاه جانست
ما را به غير او نباشد پادشاهى * جز او نباشد مستمندان را پناهى
باشد ز راه لطف و رحمت گاهگاهى * بر ما كند آن شاه مهرويان نگاهى
تا از نگاهش عالم پرنور گردد * تاريكى ظلم و جنايت دور گردد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٩٨