طرح
فشنگ * وقتى از قطار كهنهء فشنگ
من پياده مىشوم * بدرقه نمىكند مرا بهجز
داغبوسههاى گرم ماشهء تفنگ * عشق مُدرِن !
شاعرى شعرى خواند * گفت : در قرن سكوت و آهن
هيچكس عاشق نيست * من خودم مىديدم
دست يك بولدوزر عاشق باز * گل سيمانى برجى را چيد !
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى