دست
دستى تمام هستىام را زير و رو كرد * آمد مرا با چشمهايت روبرو كرد
دستى به حجم باور اين آسمانها * آمد دلم را در زمين بىآبرو كرد
عاشورايى
يك نفر اينجا دلش پر مىزند * يك نفر اينجا به غم سَر مىزند
در نگاه بىقرار باغبان * غنچهء يك ياس پرپر مىزند
در هجوم بادهاى سرد باغ * يك پرستو بال بر در مىزند
زينب آنجا در ميان خيمهها * بوسه بر حلق برادر مىزند
باز خورشيد از فراز نيزهها * با شكوهى تازهتر سَر مىزند
براى امام زمان ( عج )
در اين سخاوت باران شكسته بغض غريبى * دوباره هقهق يك دل چه لحظههاى عجيبى
در اين تبانى ساده ميان آدم و شيطان * چه شد حضور كميلى و عطر امّ يجيبى
نزول آيه دريا دوباره لذّت بارش * در اين زمانهء سنگى چه دستهاى نجيبى
اگر خزان زده ماندم در اين كوير تغافل * بهار باغ دل من تو عطر تازهء سيبى
تو منتهاى اميدى و مقتداى مسيحى * رها كن اين دل ما را ز بندهاى صليبى
على . . .
على شير خدا را مىشناسى ؟ * غريب كوچهها را مىشناسى ؟
على تنهاترين مرد است اينجا * و اين بالاترين درد است اينجا
على تفسير قول هل اتى بود * على سرچشمهء اصل بقا بود
على را كاسههاى شير فهميد * و عشق او به حق را نيز فهميد
على را مىتوان در كربلا ديد * ميان خيمههاى نينوا ديد