مظهر اوّل نبىّ و ثانى كرّار * در ظلمات عدم جهان بُد مستور
چون صور كاينات در شب ديجور * شمس جمال منير آن شه منصور
زد به بيابان نيستى علم نور * كرد تجلّى به كوه طور به يكبار
نور جمالش زدود زنگ ز مرآت * روشن از نور اوست عالم ظلمات
گلشن از بوى اوست ارض و سماوات * متقن از امر او ، مبانى خيرات
شيرين از ذكر او مجالس اخيار * عالم ظاهر چو جسم و او همه جان است
نشئه باطن چو روح و او چو روان است * خود نه جهان است بلكه جان جهان است
در دل هر ذرّه آفتاب نهان است * از بر هر قطره بحر عشق نمودار
هرچه به عالم عيان ز صورت نيكوست * عكس جمال و جلال آن شه مه روست
در خم چوگان عشق او همه سر ، گوست * عالم دل پاىبست سلسلهء اوست
بسته دل خلق را به طرّهء طرّار * روى دل عاشقان به قبلهء رويش
مهر و مه اندر طواف كعبه كويش * نفس ملك زنده از شمايم بويش
چرخ فلك مست جرعهاى ز سبويش * گشته ازاينرو به دور كويش دوّار
نور ولايت ز نور حقّ چو جدا شد * لوح و قلم ، عقل و نفس و ارض و سما شد
كعبه و زمزم ، مقام و ركن و صفا شد * مسجد و محراب و ذكر و ورد و دعا شد
مهر درخشنده گشت و كوكب سيّار * هرچه در آيينههاى غيب و شهود است
عكس شئون تجلّيات وجود است * او به حقيقت وجود و غير نمود است
دايرهء دل كه در نزول و صعود است * دور زنان گِرد اوست چون خط پرگار
برق حسامش اگر كه شعلهور افتد * يكسره در خرمن جهان ، شرر افتد
سيل فنا در وجود خشك و تر افتد * جانها از سطوتش ز تن به در افتد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣٨