مورِ درِ اين خانه دهد رزقِ سليمان * صد يوسف مصرى به درِ عشق غلام است
گه دام شود ، دانه و گه دانه شود ، دام * در راه طلب هر قدمى دانه و دام است
بايد كه لب از چون و چرا بست در اين راه * لب دوختن و دم نزدن اصل مرام است
خونريزتر از خار به پاى طلبت نيست * هر خار در اين باديه تيغى به نيام است
بايد شكنى قالب تن را تو در اين ره * فانى به ره عشق شدن عيش مدام است
برخيز « رجا » خيمه به صحراى جنون زن * تا با تو بگويند تو را ، راه كدام است
بىتو
من شاخهاى بىبرگ و بارم ، بىتو بىتو * افتاده و نالان و زارم ، بىتو بىتو
چون شمع لرزانى به بزم بىقراران * اشك فراق از ديده بارم ، بىتو بىتو
من همچو ابرى در هواى سرد پاييز * هردم هواى گريه دارم ، بىتو بىتو
در اين كوير خالى از مهر و محبّت * لبتشنهاى در شورهزارم ، بىتو بىتو
اى رويش ! اى آيينهدار سبزهزاران * يكسر خزان گشته بهارم ، بىتو بىتو
اى رفته از ياد تو ياد همدلىها * من همچو دريا بىقرارم ، بىتو بىتو
بازآ كه باز آيد به جسم مردهام جان * اى جان من جانى ندارم ، بىتو بىتو
گويد « رجا » با درد و هجران تو هردم * من تا ابد چشم انتظارم ، بىتو بىتو
حجاب دل
يكدم نظر به حال خرابم نمىكنى * آتش نمىزنى و كبابم نمىكنى
دستى به جام و ساغر و مينا نمىبرى * مست و خراب از مى نابم نمىكنى
با آنكه بردهاى دل از ما تو بىحساب * از عاشقان خويش حسابم نمىكنى
عمرى نشستهام به اميدى به درگهات * اذنم نمىدهى و جوابم نمىكنى
غرقم ميان چون و چراها نمودهاى * يكدم رها ز قيد حجابم نمىكنى
ما را به حال خويش رها كردهاى صنم * عفوى نمىدهى و عذابم نمىكنى