و آن دل مهربان درياييش * مركز ثقل رنج عالم بود
بردبار و بزرگوار و صبور * مادرم ، زينب مجسّم بود
گرچه خواندم ، ولى به پيشانيش * چند خطّى هنوز مبهم بود . . .
دلشكسته
باز وقت دعا دل تو شكست * ساده ، بىادّعا ، دل تو شكست
بىريا ، عاشقانه ، بنده شدى * در حضور خدا ، دل تو شكست
شست اشكت غبار كينه از او * مثل آيينهها ، دل تو شكست
پاك و بىرنگ بود مثل حباب * شد تهى از هوا ، دل تو شكست
هيچكس جز خدا نشد آگاه * آن قدر بىصدا ، دل تو شكست
خوش به حال دل شكستهء تو * باز وقت دعا ، دل تو شكست !
ايجاز شاعرانه
منظومهء بلند حياتى ، اى عشق ، اى قصيده زيبا * شيواترين سرودهء دهرى ، گوياترين حكايت دنيا
ما را اميد از تو سرودن ، زيباترين بهانهء بودن * بگذار تا من از تو بگويم ، اى گفتنىترين سخنها
هرجاست شور و شوق شكفتن ، آنجاست فرصت ز تو گفتن * با حرف حرف لاله نوشته ، نام تو بر صحيفهء صحرا
اى معنى فشردهء هستى ، يك جرعه از تو ، وينهمه هستى ؟ ! * ايجاز شاعرانه تو هستى ، يك كهنه واژه ، وينهمه معنا ؟ !
با من بمان كه هر نفس از تو ، الهام شاعرانه بگيرم * در من نمير ، تا كه نميرم ، اى باغ شعرم از تو شكوفا