ديدار فرزندانش ميسّر نگشت . اين غزل را يك روز قبل از مرگ در بستر بيمارى سرود كه خواهرش خانم ايران باقرى در همان موقع يادداشت كرد :
واپسين انتظار
اى دخترم ، تو رفتى و ديگر نيامدى * بر بستر پدر شب آخر نيامدى
مىخواستم به مهر ببوسم تو را ، ولى * جان پدر دريغ تو در بر نيامدى
آرام و مهربانى و خاموش چون ، خودم * اى نازنين مرا بسر افسر نيامدى
من تشنهء نجابت و شرم توام چه سود ؟ * در بزم غم ، تو ساقى كوثر نيامدى
تا پر كنى پيالهء من از شراب مهر * تا من زنم ، بنام تو ساغر نيامدى
غافل شدى ز حال دلم اى عزيز جان * بر بام اين كبوتر بىپر نيامدى
رازم نهفته ماند و نگفتم به گوش تو * محرم مرا نگشته ، فراتر نيامدى
در پيش مرگ سنگر عمرم شكسته شد * دردا كه در حراست سنگر نيامدى
جانم به لب رسيد در آن شب ز انتظار * مردم در اين حصار و به بستر نيامدى
ديدار آخرين و نفسهاى واپسين * چشمم به راه ماند و تو از در نيامدى